قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3439

تاريخ الفي ( فارسى )

« اكنون كه لشكر مصر به صلاح الدّين نرسيده بر ما اين‌چنين غلبه كرده . فردا يا پس‌فردا كه سپاه مصر با برادرش ، ملك عادل ، با لشكر خود به او ملحق شوند ، يك كس ما را زنده نخواهند گذاشت . پس مصلحت ما آن است كه پيش از آنكه ملك عادل با لشكر خود به او ملحق گردند به او يك جنگ ديگر بكنيم ؛ خصوصا در اين وقت كه وى اكثر سپاه خود را به اطراف و جوانب فرستاده و راه امداد ما بسته و الحال خود با جمعى معدود در مقابل ما نشسته . » القصّه فرنگان بر اين قرار داده به تاريخ بيستم شهر شعبان على الصباح مسلّح و مكمّل شده زياده از مور و ملخ بيرون آمدند . سپاه صلاح الدّين را بر اين حال اطّلاع نبود . هريكى به ضروريات خود متفرّق شده بودند و به ديهات حوالى آنجا رفته بودند . و صلاح الدّين چون بر اين حال اطّلاع يافت ، ميمنه را به برادرزادهء خود ، تقى الدّين ، سپرده و ميسره را به جمعى از امرا حواله كرد و خود با لشكر ديار بكر و جزيره در قلب قرار گرفت . و از براى صلاح الدّين بر بلندى [ اى ] كه در آن صحرا واقع بود خيمه‌اى كوچك زده بودند و صلاح الدّين به خود نشستن در خيمه قرار نتوانست داد . بالضّروره سوار شده پيش خيمه بايستاد كه به يك بار فرنگان بر ميمنهء صلاح الدّين حمله آوردند . و چون همراه تقى الدّين در ميمنه بسيار جماعت نبود ، تقى الدّين جنگ گريز مىكرد « 1 » و اندك از جاى خود كبيده « 2 » شد . صلاح الدّين چون ديد كه فرنگان تقى الدّين را زير كرده عن‌قريب است كه ميمنه را بالكلّيه از پيش برمىدارند و به مجرّد روى گردانيدن ايشان هزيمت صورت خواهد يافت ، جمعى از سپاه قلب را به مدد تقى الدّين فرستاد . و چون فرنگان ديدند كه صلاح الدّين قلب را خالى كرده سپاه را به ميمنه فرستاد . فوجى عظيم از ايشان مانند سيل روى به قلب نهاده سپاه قلب را درهم شكستند و نزديك به خيمهء صلاح الدّين درآمدند . در اين وقت چون حق سبحانه تعالى حامى آن پادشاه ذىجاه بود ، فرنگان چون از عقب خود بازگشته ديدند كه از فوج خود بسيار دور افتاده‌اند . صلاح الدّين خيمه را گذاشته گريختگان را فرياد مىكرد و بر جنگ تحريص مىنمود كه در اين اثنا ، ميسرهء صلاح الدّين از عقب آن فوج فرنگان درآمده شروع در كشتن ايشان كرد . از آن جانب صلاح الدّين نيز جمعى كثير را كه مىگريختند بازگردانيده روى به آن كفّار نهاده آن‌چنان كشش و كوشش كردند كه از آن جماعت يك كس زنده بيرون نرفت . القصّه ، اگرچه اوّل سپاه اسلام بسيار زبون و مغلوب ظاهر شده بودند ، امّا آخر الأمر ، تقى الدّين عمر ، صاحب ميمنه ، نيز غالب گشته و ميسرهء صلاح الدّين ، خود ، آن‌چنان كارى نكرد كه شرح آن به تحرير يا به تقرير توان بيان نمود . فرنگان روى به هزيمت

--> ( 1 ) . ق : جنگ در گريز مىكرد . ( 2 ) . كبيدن : از جاى گشتن - برهان قاطع .